بردگی ساختارهای ادبی/ مراد قلیپور


بردگی ساختارهای ادبی/ مراد قلیپور
تاریخ درج خبر : ۳۰ مرداد ۱۳۹۶  

ایا هرگز ساختارهای ادبی ما تا این حد اگاهانه  در اسارت” عواملی سایه وار” بوده اند؟

اگر اوج تحول بنیادی ادبیات خود را در بخش ادبیات عرفانی و صوفی گری بدانیم ایا باز هم باید با نگاهی موشکافنه به این اصل شک کرد که این خود برنامه ای تعیین شده و ساختمند بوده که اصل ساختار رایج دستخوش تغییرات نشود؟

پس تربیت نیروهای هدفمند از چه تاریخی حرکتشان را شروع کرده اند که بتوانند ساختارهای ادبی و حتی همه ساختارهای قدرت را تحت سیطره خود داشته باشند تا بتوانند در مقابل حرکتهای عملی نظری گفتمانهای خود را غالب کنند؟

پس چه شد که در مشروطیت این اتفاق خوش اید توانست بر این” عوامل سایه وار” پیروز شود و راهش را در مسیر  جریان طبیعی ادبی ادامه دهد و نتایجش را هم در اتفاقهایی که افتاد دیدیماما این جریان طبیعی در زمان و مکانی خاص راهش را به سمتی ادامه داد که حتی مخالفین این جریان هم در رفتارهای عملی شان نتوانستند به نوعی خودشان و دیگران را توجیه کنند که چه قدرت پنهانی دارد این جریانها را مدیریت می کنددر هیچ دوره ای از ادبیات ما تا این حد فرهنگ و  دایره گفتمان جدید به پیکره و ساختار ادبی ما  دمیده نشده  که در ادبیات عرفانی ما اتفاق افتاده ولی باز هم می بینیم که ساختار و قالب همان چیزی است که بوده و در درون ساختاری ما به ” قناعت گفتگومندی”بسنده کرده ایم و هرگز به ذهن عاملان آن خطور نکرد که باید بافتی تعدیل بشود

اما چیزی که پس از اتفاق” ساختاری- بافتی”در ادبیات معاصر روی داد انتظار می رفت که نویسندگان ما بتوانند جنس و نژاد این اتفاق را پرورش دهند و نگذارند این دستمایه ارزشمند در مسیر انحرافی راهش را به صورت کاذب ادامه دهدبله مسیری انحرافی و برنامه ریزی شده که در زمان و مکان مناسب با حضور اگاهانه برخی عوامل توانسته در مقابل این سیر طبیعی قرار بگیرد

با تربیت” سلولهایی غالب”می بینیم که پاتن های طبیعی زبان خنثی شده و سلولهای مدافع ،خود علیه خودشان بی انکه هویت خود را از دست بدهند اقدام می کنندراستی این رویداد از کجا نشات گرفت که هر روز بالنده تر شده و حتی نیروهای طبیعی هم در مقابلش نتوانست کاری بکندحالا دیکر صحبت از تغییر ساختار نیستبلکه فاجعه این است که پیکره های ادبی هر جور تغییر کنند باز هم تبدیل به همانی می شوند که قبلا بوده اندمگر می شود ساختاری تغییر کند ولی باز هم نتیجه همانی باشد که در چهره قبلی خود بوده

چه رازی در این میان وجود دارد که تمامی ساختارهای کلاسیک و همه فعل و انفعالات ادبی ما را تا امروز تحت سیطره خودش گرفته که هر گونه بخواهیم علیه ان حرکت کنیم باز هم به نتیجه ای می رسیم که در واقع ما را متهم خواهد کرد برای اینکه چنین رودیدادی تئوریزه بشود در واقع این “عوامل سایه “چگونه نیروهایشان را تربیت کردند که هم بتوانند از عوامل خود سود ببرند و هم اینکه بدون سرکوب نیروهای مخالف از قدرتشان برای پیشبرد اهداف خود بهره بیشتر ببرندهدفم در این گفتار ی چند فعلا متمرکز به ساختارهای ادبی شده و نمی توان منکر این شد که این اتفاق در تمامی نهادها افتاده و به تبع ان ادبیات ما هم، چون در ارتباط با ساختارهای دیگر هست  در مقابل این حرکتها به نوعی دچار ضعف مشدد و مرکب شده

اگر از خودمان بپرسیم که صادقترین اتفاق در ادبیات ما مربوط به چه دوره ای از ادبیات بوده و اگر کمی هوشیارانه قضاوت بکنیم باید کدام دوره را انتخاب کنیم؟

ایا دوره ادبیات کلاسیک

ایا شعر عرفانی دوره کلاسیک

ایا شعر نیمایی به بعد

یا اینکه یکی از دوره ها را فراموش کرده ایم که همیشه انگشت اتهام به این دوره از ادبیات ما بوده بله اگر موشکافانه به این رویداد نگاهی بیافکنیم می بینیم که صادقترین دوره اتفاق ادبی ما مربوط به ادبیات دوره بازگشت است و این دوره در واقع حضوری بود برای بر ملا کردن دستهای همان” عوامل پنهان و سایه”  که دیگر راهی رت برای ادامه نداشتند اینجا بود که ادبیات سیر طبیعی خود را پیدا کرد و در چند دهه توانست حضور طبیعی خود را را به اثبات برساند ولی این پایان ماجرا نبود

چون فرهنگ ما فرهنگ فراموشی است و این در تمامی دوره ها برای ما اثبات شده و یادمان رفت که پس از دوره بازگشت و “تولد ساختار ی تازه و طبیعی ” ریشه عوامل سایه که قرنها قرن با ما همراه بوده  در دل این ساختار لانه کرده و هرگونه حرکت اشتباه یا حرکتهای هدفمند عوامل سایه دوباره همان چیزی خواهد شد که الان در ادبیات ما به رقوع پیوسته و هیچ کس حاضر نیست در مورد این اتفاقها نه چیزی بگوید و نه سکوت کند و حرکتی انجام ندهد که در واقع نا خواسته هم ریشه های این عوتمل را ابیاری کند

درود بر ادبیات بازگشت که تکلبفش را مشخص کرد و حتی به همراهی کسانی رفت که گام حرکت علیه ساختار کهنه داشتند

امروز حتی یکنفر حاضر نیست که نسبت به این اتفاق های ناخوشاید ادبی کمی بیاستد و فکر کند که چه کار داریم می کنیم

برای یافتن ریشه این مسیر کذب و دروغین نه تنها عوامل هدفمند دخیل هستند بلکه خود ما هم که مدعیان تغییر ساختارها و بافتها هستیم  به شکلی داریم در مسیر و موازات مسیرهای ریل گذاری شده این عوامل قطار شعر خوزگد را به دره ای نامعلوم می رانیم

ما “بردگان روشنفکری”  “معتاد همیاری اتفاقها ی هدفمند کاذب” هستیم

و برای ما فرقی نمی کند که نتیجه چه می شود

مراد قلیپور: شاعر، نویسنده

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار