روبه سقوط/ علی دادخواه


روبه سقوط/ علی دادخواه
تاریخ درج خبر : ۱۶ آذر ۱۳۹۶  

گیلان تایمز:
چند روز قبل یک پیامکی برایم ارسال شد، کارانه آذرماه ۹۵واریز شد. عجب ! چشمانم را تیزتر کردم تا ببینم درست می خوانم یا نه ؟!!!! کارانه آذرماه ۱۳۹۵ یا ۱۳۹۶؟

دقیقا یکسال تاخیر، خب ! چه کسی پاسخ گوست، من که نمی دانم ؟ چون در دانشگاه علوم پزشکی گیلان، مدیران ارشد یا خودشان مطالبه گر هستند که این از عجایب روزگار است‌. و جالب است که مثلا فلان مدیر باسابقه یا فلان مدیر پررابطه طوری از حق و حقوق ما صحبت می کند که من بعنوان شنونده هوایی می شوم که ای بابا ! نقش خود این آقا ! این وسط چه بوده و چه هست ؟ ( باور کنید مطلب از شدت تراژیک بودن به طنز پهلو‌ می زند و من مجبورم به زور و تشر قلمم را در این یادداشت از طنازی دور کنم.)
و یا این مدیران ارشد نعمت الهی هستند برای ما یعنی لطف کرده اند از ساعت کار خود در بیمارستانهای خصوصی، مطب و کلینیک ها زده اند و آمده اند کار ما را راه انداخته اند و گرنه بدون وجود ایشان که بار ما بار نمی شد.
مشکل کجاست؟ باز هم من نمی دانم. ولی مطلب جالب تری که به آن برخورده ام و دوست دارم شما هم مطلع باشید آنست که در ندانم کاری، پشت هم اندازی و حتی تبهکاری یک مدیر می تواند کار را به حدی برساند که انواع سیستم های حفاظتی و نظارتی و قضایی بی خیال اعمال او بشوند و ترجیح بدهند خود را وارد چنین مهلکه خانمان سوزی نکنند. بحث یک نفر و دونفر نیست، مشکل در تشکیل باندهای مافیایی در چنین سیستم هایی است که همه در او هستند از فلان فلان گرفته تا فلان فلان.( من نمی توانم اسم ببرم چون حوصله دادگاه و برگرداندن حیثیت حضرات را ندارم. اسم بعضی آقایان در حد منافع ملی است !) من چند وقت پیش شنیدم که فلان نماینده زبان آور رشت رفته یک کته دانشگاه نشسته که  فلانی نباید برود و اگر برود من دانشگاه را به توبره می کشم! مسلما اینها دروغ است که به مقام شامخ این حضرت می بندند و‌ نمایندگان کارهای مهم تری در استان دارند و وقت این را ندارند که بیایند و به کارهایی چنین دون و پیش پاافتاده برسند.

می دانید برادران و‌خواهران ! ما در ایران شخصیت حقوقی نداریم. این حرف گزافه ای نیست، من سیاسی هم صحبت نمی کنم، من دغدغه های خودم را دارم.

ما اگر با شخصیت های حقوقی سر و کار داشته باشیم و یا با نهادها می توانیم حساب کشی کنیم، نظارت کنیم. ولی در غیر اینصورت کلاه مان پس معرکه است، دودمان مان بر باد است.

یک شخصی را می آورند با هزار زد و بند سیاسی و مالی و غیره می کنند مدیر یک مجموعه‌. او که شخصیت حقوقی ندارد، او را مدیر کرده اند که منافع عده ای را تامین کند. حالا این منافع سیاسی است یا اقتصادی. اصلا او کاره ای نیست، یک نهاد مستقل یا یک ساختار شفاف که او را بر سر کار نیاورده تا به او شخصیت حقوقی ببخشد، او یک انسان یک لاقباست با انواع زد و بندها.
ویژگی چنین سیستم هایی فسادهای افسار گسیخته مالی، انتصابات سیاسی و غیرشفاف مدیران از خرد و کلان و تنگ تر شدن هر روزه دایره خودی ها و عدم گردش صحیح مدیران ارشد و امنیتی و ایدئولوژیک شدن سیستم است.
شما می بینید یک پزشکی پیدا می شود که  سالهاست مدیر یک مرکز است و کسی نیست که به او بگوید بالای چشمت ابرو هست یا نه؟!!! او در طول این مدت طولانی انواع زد و بندهای سیاسی و مالی را هم‌ پیدا می کند و‌ بعد توپ هم وی را نمی تواند تکان دهد. شما هم‌ که بیایی اعتراض کنی متهم می شوی به سیاسی کاری! که این‌ خود از عجایب چندگانه عالم است. چرا اینطور می شود؟ چون چنین سیستم فاسدی برای بقای خودش مجبور است شرایط امنیتی ایجاد کند، اعتراض ها را مدیریت اینچنینی کند.

شما می خواهید تجمع راه بیاندازید که ای آقا! چرا پول ما را نمی دهید، حق مسکن ما چه شد؟ کارانه ما چه شد؟ یک دفعه ای سر از ناکجا آباد در می آورید. فلان سیستم قضایی یا اطلاعاتی خارج از این سیستم شما را صدا می کند و سیم جین می کند.
و باز هم هیچ و هیچ و هیچ. بگذریم سخن به درازا کشید، به همین کارانه های قطره چکانی خودمان دل ببندیم بهتر است، در کار بزرگان فضولی زیادی روا نیست.

ولی در چنین سیستم هایی اخلاق هم می میرد، نیچه ای یا فوکویی بخواهم صحبت کنم‌ معطوف به قدرت می شود. واژه ها هم جعل می شوند‌ به تعبیر قرآن کریم از جای خود تغییر داده می شوند. وقتی شفافیت مالی ندارید که تابعی از شفافیت ساختاری است، شما با یکسری پول ها و‌ بودجه های باد آورده سر کار دارید که تکلیف همه چیز را مشخص می کند، حتی تکلیف مدیران را.
در وجه کلان پول باد آورده نفت این بلا را سر مملکت آورده و می آورد و دولت های ایران با بالاترین نرخ تصدی اقتصادی جز فاسدترین و مافیایی ترین ساختارهای موجود کشور می شوند، و برای منافع خاص جناحی وسیاسی حتی ایدئولوژیک منافع ملی را بر باد می دهند، در وجوه خردتر در یک دستگاهی مانند یک دانشگاه علوم پزشکی بودجه ها و تن خواه های باد آورده و‌ حتی تعریف شده ولی نظارت نشده این مصائب را ایجاد می کنند.

شما در چنین ساختاری حتی کنشگر صنفی یا سیاسی هم ندارید. همه دروغین است، نمایش است. اینجاست که می گویم کلمات جعل می شوند. فعال صنفی شما می رود با مدیران دانشگاه سلفی می گیرد، شام و ناهار می خورد. او‌ مطالبه گری می کند ولی نه مطالبه حقوق شما، بلکه مطالبه خاص خود را می کند. او هم رانت می خواهد. حالا این رانت مالی است یا تشکیلاتی مثلا یک پست.
در وجه دیگر شما کنشگر سیاسی هم‌ندارید‌.جالب است که یکی از همین به اصطلاح من  پاگنده های مغز کوچک اصلاح طلب سر همین انتخابات شوراها در تهران گفته بود :” اینها مدتها آمده اند و خورده اند و برده اند. ‌حالا نوبت ماست که بخوریم وببریم.  ”
در چنین فضایی شما با سایه ها سروکار دارید.رای می دهید، حالا ریاست جمهوری یا مجلس یا شورای شهر یا حتی سندیکایی ولی چیزی تغییر نمی کند. روبه سقوط هستید، هر روز بیشتر از دیروز. یک کنسرتی در دانشگاهی برگزار می شود دوتا خانم دف می زنند، برخی در آن شهر به خروش می آیند، مدیران دانشگاه را تهدید به پس لرزه های بعدی متعاقب این کار می کند، ولی شما نه از اخلاق چیزی دور و برتان می بینید و‌ نه حتی شام  و ناهاری برای سفره های خالی تان‌.

این تنها وصف قصه تلخ ماست، ولی آخر قصه است و من هنوز حرفهای زیادی را نگفته ام.

علی دادخواه
۱۶ آذرماه ۱۳۹۶

گیلان تایمز: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار