تیوری هم ساختاری دهه نود / مراد قلیپور


تیوری هم ساختاری دهه نود / مراد قلیپور
تاریخ درج خبر : ۰۸ دی ۱۳۹۶  

درست به نقطه ای رسیده بودیم که تنها صداقت چندین قرن ما برگشتن بود و این را می توان آگاهانه ترین رفتار در طول قرنها قرن از جانب نسلی قلمداد کرد که راه رای برای شکستن سدی پوسیده خالی گذاشتند و این نوعی شناخت شناسی در زمان و مکان خودش جایی بسی تحسین داشت که منجر به بازگشتی مبارک شد و این خودش می توانست بهترین اتفاق برای جامعه ای قلمداد کرد که اماده برای شکستن پوسته های اسیب دیده ساختاری بی مصرف شده بود و این بزنگاه تاریخی در واقع باید از دید ارزشی زمانی به ان نگریست نه اینکه بخواهیم فقط تاکید بر ارزش زبان و فرهنگ ادبی ان و به تبع اش به ساختارهای دیگر  داشته باشیم

اینکه باید ساختار ایستایی شکسته می شد تا سنت های مانده و پوسیده در ساختاری نو به جریان بیافتند اتفاقی بود که رخ داد و این مساله فقط خاص ادبیات  و بقیه ساختارهای کشور ما نبود و تمامی کشورهای سنت گرای دنیا در برخورد با فرهنگ های جهان مدرن خود را به چنین اتفاق هایی مجهز کردند و این رویدادی بود که به طور طبیعی یا غیر طبیعی به وقوع پیوست و هویتی جدید را به پیکره ساختارهای سنتی و مرده تزریق کرد و در طول چندین دهه در کشور ما هم هنوز دارد نسبت به برخی کنش ها واکنش نشان می دهد ولی انچه که در این چندین دهه  بایداز منظر آسیب شناسی به ان نگریست در واقع نوعی خیزش و حرکتی تک ساحتی در این دایره اتفاق های ادبی بود که طبیعتا هم نمی شد در بحبوحه و رویداد های اولیه نسبت به این نوع تحرک واکنش نشان داد چون نه فرصت ایستادن و گفتن بود و نه گوشی که بدهکار باشد

پس باید کفه خالی فرهنگ جدید انقدر پر می شد تا به هم وزنی سنت دیرینه برسد لذا در کشمکشی نافیه و ناهیه و گاها دیالکتیک در طول این دهه با برخورد ها یشان به نوعی اشنا هستیم و حتی این واکنش ها منجر به تغییری کلی چه اگاهانه و چه غیر اگاهانه شد و بماند که چه اسیب هایی را به ثمر رساند

اما چیزی که در مسیر اسیب شناسی این اتفاق ها می توان به شکلی تعیین کننده به ان نگریست در واقع حرکتی خطی و طولی بود که حضور فرهنگی متفاوت و نو نتوانسته بود پیوندی را برقرار کند که همه اقشار با صنف های مختلف رفتاری و فرهنگی در ان به هم ساختاری و هم سازمانی عادی برسند

پیش از اینکه ساختاری خود را به پیکره ساختارهای گوناگون جامعه اش پیوند بزند باید در درون ساختار خودش قواعد و اصولی را عادی سازی بکند تا به بافت های دیگر سازمانی وصل بشود و این در واقع همان گم شده چندین دهه جامعه  ماست

ما تجربه شکستن سد سنتی قالب های ادبی واحد را از نیما به بعد مخصوصا داریم  و طبیعتا باید این مسیر همچنان که گفتم طی می شد تا به توازن و تعامل اولیه برسیم و در ان زمان اولیه امید چنین تعاملی نبود و  جنگ بینا فکری سنت و مدرنیته در تاریخ ادبی ما  کاملا مشهود بود و ادبیات بخش بزرگی از فعالیت هایش را در برون متن ها صرف این اتفاق ها کرد و کتاب هایی که پیرامون این تنش ها نوشته شده به جرات می توان گفت که از نقد و تحلیل درون متنی ها بیشتر است و البته این مساله پس از ادامه قرنها سنت خوابیده و نیمه جان و گاها مرده چیزی غریبی قلمداد نمی شود

اما مخصوصا از دهه هفتاد به بعد که قالب های سنتی هم خودشان را به رفتارها و برخورد های جهان مدرن و پست مدرن مجهز کردند

باید که در بررسی حضور و غیاب ساختارها و فرمهای جدید و هویت متفاوت قالب های سنتی برخوردی میانه را  پیش می گرفتیم

ما در طول این سه دهه با مفاهیم جدیدی برخاسته از فرهنگی باز و پیوسته جهان مدرن و فرامدرن  بیشتر از دهه های قبل اشنا شدیم

اما در برخورد با هویت های پیرامون خود که باید در کنار هم وبا هم به تعامل می رسیدند در عمل چنین چیزی را ندیدیم و یا اگر گاها بود در حد نمایشی اثباتی برای خالی نماندن بود

و هنوز هم که هنوز است در برخورد با این هویت ها ما انها را جدا و مجزا بررسی کرده و جرات نگاهی “”هم ساختاری”” نسبت به این هویت ها را نداریم

اگر نسبت به این اسیب و ایجاد فرهنگی متوازن و متعامل و متناظر وقعی ننهیم  بی شک باید در این مسیر خطی واحد و ایستا به دفن کردن تک تک تجربه های چند دهه اخیر عادت بکنیم

پیش از انکه کلان ساختارهای ما به هم پیوند بخورند باید نسبت به این مساله واکنشی اگاهانه داشته باشیم

وگرنه این ساختارها اگر به همین منوال و با این چنین فرهنگی بخواهند خود را به همدیگر برسانند شکی نیست که  خرده ساختارهای جامعه ما به نابودی همدیگر کمک کرده اند و پیش از رسیدن و پیوند خوردن از بین خواهند رفت

هنوز هم در ساختارهای ادبی پس از چندین دهه نپذیرفته ایم که پس از تجربه ای چندین دهه و بیرون امدن از گرماگرم سیل شکستن ساختارهای سنتی

باید نسبت به هویت و حضور هر کدام از اینها نگاهیی هم ساختاری در کنارهم داشت نه اینکه نسبت به حضور هرکدام اذعان داشته باشیم ولی نه در کنار هم بلکه در حیطه و گستره خودکل

قالب کلاسیک پس از افول چندین دهه به صورت سایه وار خودش را به دنبال قالبهای جدید کشاند اما از دهه شصت و مخصوصا دهه هفتاد به بعد توانست خودش را احیا کند و در کنار جدید ترین قالبها خودش را در راس اتفاق های ادبی سه دهه قرار بدهد

و تقریبا همه قالبهای شعر فارسی در این چند دهه توانستند دو شادوش و در کنار قالبهای دیگر حرکت کنند ولی چیزی که در این مابین ازار دهنده است اثبات حضور است نه پیوند هم ساختاری

هنوز هم در معرفی و نقد و بررسی ها ما نتوانسته ایم اتفاق های ادبی را به شکلی واحد بررسی کنیم و نگاهمان نگاهی واحد و ساختاری پیوندی نبوده و می بینیم که در نقد و نظر ها هر کدام از این قالبها را در تبار و خانواده خودش به نقد می نشینیم و این مساله در واقع نوعی تجزیه سازی را به ما تحمیل کرده ولی در نقدها و نظر های خود

خود را به جدید ترین پیشنهادهای دنیای مدرن مثل چند صدایی و گفتگو مندی و …..مجهز کرده ایم

ایجاد صدا و گفتگو در ساختاری مجزا و ناپیوند دردی را نه برای جامعه ادبی و نه کلان جامعه با ساختارهای متنوع اش دوا نمی کند

زمان ان رسیده که بتوانیم به تعامل حضور فیزیکی و متافزیکی خود اذعان کنیم و اقرار های ما فقط در حد وجودی مجزا نباشد و باید بتوانیم نسبت به هستی خود در کلان ساختارها بیاندیشیم

مراد قلیپور _ نویسنده، شاعر

 

 

 

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار