نظریه_کور_متنی(جریان غالب-غلبه رفتار_مرگ قالب-پارادایم منفعل-)/ مراد قلی پور


نظریه_کور_متنی(جریان غالب-غلبه رفتار_مرگ قالب-پارادایم منفعل-)/ مراد قلی پور
تاریخ درج خبر : ۲۲ دی ۱۳۹۶  

گیلان تایمز:

عبور از قالبی عادی شده در واقع شروع عادتی دیگر است که بسته به برخورد و نگرش تعقیب کننده ان است که تا چه مقدار ادامه و جاری خواهد شد و در چه زمانی تصمیم به دگردیسی ان گرفته خواهد شد اما گاهی با حفظ قالب هم می توان رفتاری عرضه کرد که در واقع با حفظ صورتبندی معتاد بتواند با حرکتی بسیار کوچک تاثیر بزرگ و شگرفی از همان ساختار ثابت گرفت  و ساخت شکنی ها حتما نباید صورت خطی را مستحیل بکنند گاهی رفتاری متفاوت در ادامه صورت و فرم می تواند ارمغانی گرانبهاتر از نابودی صورت به بار بیاورد که باعث

غلبه رفتار بر ثابت قالب گردد و به شکلی ان را به جریانی نو رهنمون کند برای نمونه تجربه ای جدید ی را در قالب غزل می اورم و پیرامونش حرف خواهم زد:

غزل۱۹۲

کمی بیرون کمی باران برایِ..

کمی  تنها شدن در این هوایِ..

کمی تا اندکی یا اندکی کم

چه فرقی می کند وقتی به جایِ..

تمام شب که می آمد چه شد پس..

چرا دیگر نمی آید صدایِ…

چه احساسی زمانی که ببیند

یکی خود را دقیقن انتهای ِ

و دارد می رسد دارد،  ولی نه

نه اما تازه دارد ابتدایِ…

نمی فهمد کسی وقتی که دنیا

خلاصه می شود در چشمهایِ..

خوب در این قالب غزل اتفاقی تقریبا نادر رخ داده که می تواند زمینه خوبی برای نوعی رفتار در تمامی قالبهای کلاسیک و حتی آزاد و نه خاص غزل باشد و چون در این قالب برایم رخ داده وجه معرفی را محدود به این قالب کرده ام وگرنه تجربه کردن چنین رفتاری می تواند در هر قالبی صورت بگیرد

اما کمی به این رفتار نزدیکتر شویم تا ببینیم که چه چیزی را با این نوع و هویت خود عرصه خواهد داشت که فرصتی برای جاری شدن در سنت خود داشته باشد

در نمای ظاهری همچنان که می بینیم شعر با حفظ تمامی خصوصیات سنتی و عادی خودش را به رفتاری رسانده که به نوعی بتواند از هویتی تازه خبر بدهد و آن اینکه با ایستایی در مصوتی کوتاه  در واقع بار مسوؤلیت بزرگ را بر دوش دورترین ارزش بافتی قرار داده که به ندرت در طول تاریخ سنتی اش این فرصت را داشته که بتواند وجه غالب رفتاری در سنت قرار بگیرد و اگر گاها برایش این فرصت بوده در واقع صاحب غالب از این فرصت برای خواسته ای دیگر سو استفاده کرده و از این رفتار برای مقاصد دیگری بهره گرفته و کوچک ترین واحد بی معنای زبان نتوانسه به استقلال برسد

ولی در این غزل با استقلال این واحد زبان  خوانشگر به خصوصیاتی  می رسد که در اینجا نمونه هایی را عرض می کنم:

یک: مرگ قالب

اگر قالبی نتواند زمینه را برای ادامه فراهم کند به مرگ تهی منجر می شود و این تجربه ای است که قرن ها شعر کلاسیک ما با ان در گلاویز بوده و اصلا ربطی به سوبژکتیو یا ابژکتیو بودن آن ندارد و این مساله بخشی دیگر از آسیب شناسی است که کمتر از این دیدگاه به آن پرداخته شده ولی وقتی بعد از تجربه شعر نیمایی و اتفاق های بعد از ان دوباره قالب های کلاسیک در جامعه ادبی دوباره وجه غالب شده اند پس باید نسبت به این اتفاق ها و دلایل حضور مجدد سان بیشتر توجه کرد و نمی توان با نفی و نهی انها را کنار زد و حتما باید د یالکتیکی صورت بگیرد وگرنه این نوعی رشد یافتگی کاذب ساختاری همیشه با ما خواهند بود تا جامعه و به تبع ان همه ساختار و در کنارشان ساختار های ادبی هرگز به هم ساختاری نخواهند رسید

پس زمان ان رسیده که نسبت به این نوع اتفاق ها در کنار صورت های نو و پسا نو جدیت ساختمند داشته باشیم و نسبت به #کور_متنی قرن ها قرن احساس مسوؤلیت بیشتری به خرج بدهیم

البته در مورد نظریه کور متنی در جایی دیگری به تفصیل حرف زده ام که چگونه عادت ها هرچند زیبا ناظران را دچار کورمتنی می کنند

پس در کنار تمامی تغییر و تحولات کلان  ساختاری  باید این نوع قوالب که قرن ها با ما زندگی کرده اند به سادگی نفی نشوند چون در #پارادایمی_منفعل چنان خود را به رخ می کشند که ارزش های گرانقدر چندین دهه تجربه را تحت شعاع قرار خواهند داد

از اصل مساله دور نشویم که صحبت از مرگ قالب بود و در این غزل در واقع قالب با انتحار خرد گرای خود با حفظ اصالت توانسته بخش پنهانی از خود را که -در واقع هویت متن با ان بخش است- به نمایش بگذارد یعنی خوانشگر به وجه غالب بخشی نامریی  این شعر برخوردی مضاعف خواهد داشت و ان اینکه تمامی این قالب با مسوؤلیت دادن به کوچکترین واحد زبان فرصت را برای بخش های پنهان زبان ایجاد کرده است

و در این غزل می بینیم که حضور ملموس و پیشرو مصوت کوتاه به عنوان اتفاقی خوش و نادر توانسه بار این مسایل را به دوش بکشد

تا زمینه برای ظرفیتی رها ایجاد بشود تا هر متن نگری فرصت ادامه متن را داشته باشد و جاذبه ان متن جاری در واقع به قدری است که با مرگ متن حاضر برابری می کند

تا مخاطب برای پیدا کردن آن بخش از نا گفته ها به #مرگ_ اندیشی_قالب تن در بدهد

و با رها شده به متن پنهان بعد از قافیه خودش را به وسعتی پرت می کند که در واقع بخش گم شده خودش را تجربه کند و تمامی قالب حاضر بهانه ای برای ان رهایی هستند

در واقع تمامی متن ارایه شده در خدمت بخشی بسیار متوسع و ناشناخته ای هستند که قرار است توسط خوانشگر  انها را ادامه بدهد

ولی اینکه با حفظ تمامی شوؤونات سنتی بتوان با شخصیت بخشیدن به واحدی بی معنا و حاشیه ای فضایی را ایجاد کرد که سنت خودش را تا دل فرا مرز برساند

از منظری می تواند بسبار جالب باشد چون در این غزل بی شک زایش زاویه ای ایجاد شده که خوانسگر اصل ماجرا را که حضور قالب باشد فراموش می کند و اصلا نیازی هم به محتوا و مضمون موجود و حتی پنهان متن حاضر ندارد بلکه دنبال بخشی   آزاد شده است که از دامنه مصوت کوتاه  در قافیه سرازیر می شوند

اگر در واقع بخواهیم وزن بخش حاضر و پنهان این کار را در دو کفه ای بسنجیم

کفه ای که بخش خالی قالب را به خود اختصاص داده بسیار سنگین تر است و در واقع روح و جان و هستی این قالب است که به مرگ خود آن   بخش وجودی را ازاد می کند تا به اندازه خوانشگرانش پراکنده شود

دو: خالی مطلق

کمتر پیش امده که متن ها بخش خالی نداشته باشند و اگر هم دیده نشده اند یا به خاطر دوری از متن بوده رو یا زیبایی های عادت شده ما را چنان دچار کور متنی کرده اند که نتوانیم به بخش خالی متن ها بیاندیشیم

اما در این غزل همچنان که اشاره کردم بخش خالی اش بیشتر جلو نمایی می کند نسبت به بخش ملموسی که عینی است

اما نکته اینکه اغلب بخش خالی متن ها در خدمت کلیت یا ساختار متواصل و متناوب متن ها بوده اند رو کمتر پیش امده که برجسته شوند و بخش غالب متن را تشکیل بدهند و به نوعی فرصت اسقلال به متن ها ی خالی داده نشده و از این نوع چنین رفتاری در ادبیات نه بی سابقه بلکه کم سابقه است اینکه بخش های خالی متن هویت اصلی قرار بگیرند

البته باید در اینجا به دو بخش خالی توجه کرد

یکی موجودیت بخش خالی در درون متن که هویت خود را در درون متن ها به دست می اورند و دوم اینه

بخش خالی متن ها مستقل عمل می کنند و در واقع با مرگ متن به خودشان هویت می دهند و وزن اصلی کار را به سمت خودسان سوق می دهند

در این شعر ما با بخش دوم خالی خوانی سر کار داریم که وجه برجسته و هویت اصلی متن را به سمت خودش جذب می کند و با مرگ متن و غالب خودشان به پدیدار می رسند و البته این پدیدارگی صورتی خطی ندارد و در ذهن هر خوانشگری چهره خودش را دارد و در اینجاست که مساله سوژه شدگی دیگر آن موضع ضعف را نخواهد داشت

بلکه خوانشگر به ضلع سومی از عین و ذهن می رسد که در واقع با نظارت خودش صورت گرفته و این با نگاه خوانشگر دیگر به او سرایت نخواهد کرد

و دیگر اینگه مخاطب در بخش خالی مطلق می تواند وزن ثابت را ادامه بدهد یا اینکه در رهاشدگی به وزن درونی و هم ساز خودش برسد و از این منظر هم این نوع خالی خوانی می توانند چهره ای جدید را عرضه بدارد

در واقع در بیشتر مواقع این گناه متن ها نیست که خوب دیده نمی شوند و این به خود ما مربوط می شود که متن ها را طیفی و موجی و فضایی پیش فرض در نظر می گیریم و این خود زمینه کور متنی را فراهم می کند

 

مراد قلی پور- نویسنده، شاعر

گیلان تایمز: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای پذیرش محتوای آن نمی باشد و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه منتشر می شود.

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار