اختصاصی/ علی دادخواه: رمانتیسم پرستاری؛ چرا مشکلات پرستاران حل نمی شود؟


اختصاصی/ علی دادخواه: رمانتیسم پرستاری؛ چرا مشکلات پرستاران حل نمی شود؟
تاریخ درج خبر : ۰۲ بهمن ۱۳۹۶  

گیلان تایمز:


اکبر( علی) دادخواه کارشناس پرستاری، دانش آموخته فلسفه و دانشجوی علوم سیاسی است و بیش از آنکه به پرستاری و کار مراقبتی معروف باشد در استان سرسبز گیلان به نویسندگی و تحلیل های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی شهره است. ولی علی دادخواه سابقه کار سندیکایی در جهت دفاع از حقوق پرستاران را نیز دارد، بمناسبت روز پرستار مناسب دیدیم با این دوست عزیز به گپ‌ و گفتی صنفی – فلسفی بپردازیم. مشروح این گفتگو را در ادامه مطالعه کنید:

گیلان تایمز: آقای دادخواه! شما مشکل اصلی پرستاری را در کجا می بینید؟ مدتهاست که پرستاران مانند معلمان به وضعیت معیشتی خود اعتراض دارند ولی آنچه که حداقل بنده از یادداشت های مختلف شما خوانده ام، شما نظر متفاوتی دارید؟!
دادخواه: خوشحالم که در خدمت شما هستم. شروع طوفانی بود و البته یک راست رفتید سر موضوع اصلی؛ یکی از فلاسفه می گفت پرسش خوب مطرح کردن خودش بسیار مهمتر است از پاسخی که در پی آن می آید.
باری! می دانید مارکس یکی از بزرگترین منتقدان مدرنیته و البته هگل بحساب می آید. نام مارکس را می توان در کنار نام فیلسوفان طراز اولی مانند کیرکگور و نیچه گذاشت که از منتقدان مدرنیته بودند و البته منتقد کیرکگور و شوپنهاور منتقد هگل. این بزرگان همه در قرن نوزدهم اروپا زندگی کرده و بجز سورن کیرکگور همگی آلمانی هستند. در این زمان ما در ایران سلطنت قاجاریه را داریم، شما ببینید وقتی کارل مارکس دست نوشته های اقتصادی خود را در سال ۱۸۴۴ منتشر می کند در ایران محمدشاه قاجار روی کار است و پنج سال بعد از این است که در سال ۱۲۲۷ خورشیدی ناصرالدین شاه روی کار می آید و امیرکبیر می شود نخست وزیر. در ایران هیچ اطلاعی از این بحث ها در آن زمان نداشته اند. البته این عقب ماندگی در آشنایی با فلسفه غربی و نحوه زیست – جهان غرب از دوره صفویه به این طرف شروع شده است. من نمی خواهم وارد علل این عدم آشنایی و عقب ماندگی و اثرات مخرب آن شوم، چون بحث بسیار پردامنه ایست ولی وقتی مارکس می خواهد هگل را نقد کند می گوید که فلسفه هگل روی پاهای خود راه نمی رود، بلکه روی سرش راه می رود. یعنی بجای آنکه از واقعیت ها نشات بگیرد از ایده ها ناشی می شود. من البته نمی خواهم وارد این موضوع شوم که تا چه حد خوانش مارکس از استادش هگل درست بوده است، هر چند در نوشته های من دیده اید و در اینجا هم خواهم گفت که هگل در حرکت سوبژه بسوی ابژه و بالعکس دید تاریخی و هیستورسیتی داشته و ابدا خیالی برخورد نکرده است. شما همین جمله را از من نگه دارید تا به شما بگویم که ما پرستاران هم همینطور هستیم، همانطور که معلمان یا کارگران اینطورند و یا همه طبقات فرودستی که بدنبال مطالبات معیشتی و رفاهی هستند این اشتباه را مرتکب می شوند.
ما (ما که می گویم منظورم پرستاری بمثابه طبقه اجتماعی و یا یک گروه حرفه ایست. هر چند از پرستاری تعریف طبقاتی نمی توان ارائه کرد و‌ متاسفانه یک گروه حرفه ای هم نیست و در حال حاضر بیشتر یک صنف است، ولی من به تقلید از مارکس فاصله آنتولوژیک آنچه که هست و آنچه که باید باشد را بر می دارم و پرستاری در غالب یک گروه حرفه ای که می رود صدر یک طبقه اجتماعی قرار بگیرد در اینجا در نظر می گیرم)، بله! ما پرستاران دچار یک نوع رمانتیسم در برخورد با رئالیسم خارج از درون مان هستیم. ما با جهان اطرافمان با مردم جامعه مان، با حکومتگران، با همکاران خودمان و حتی با خودمان و مطالباتمان ذهنی و بسیار احساسی برخورد می کنیم. من می خواهم بگویم ما مانند معلمان و کارگران احساسی، خیالی و سوبژکتیوی هستیم، بیش از آنکه واقعیت ها را ببینیم و براساس آن طراحی کنیم برای رسیدن به مطالباتمان، به احساس و اندیشه خود گوش می دهیم. ما نمی خواهیم ولی در نحوه مطالبه خواهی خودمان دشمن توده ها شده و می شویم، این بدلیل رمانتیسم ماست، بدلیل آنست که ما به دامن خیال ها و اندیشه های خودمان پناه برده ایم. درست است ما مانند همه رمانتیسیست های عالم فریاد خشمی هستیم ضد بی عدالتی، ضد تبعیض و فقر، به گواه حداقل سه سال فریاد عدالتخواهی که پرستاران در دوره جدید از سال ۹۳ تاکنون داشته اند ولی این فریادها، این خواستن ها جز اینکه مشکلات را بیافزاید کار دیگری نکرده است.

دوست عزیز اجازه بدهید مسئله را به شکل قابل فهمی صورتبندی کنم. زمانی شوپنهاور می گفت: ” ما طوری زندگی نمی کنیم که می اندیشیم، بلکه ما آنطور می اندیشیم که زندگی می کنیم.”
ما برای یک زندگی خوب که بتوانیم در هرم نیازهای مازلو صعود کنیم در سال ۸۴  برای هر ایرانی از درآمد سرانه سهمی بین ۳۰ تا ۳۵ هزار دلار آمریکا باید قائل می شدیم. تازه من داده های خود را بروز رسانی نکرده ام و این مربوط است به حدود ۱۲ سال قبل. چون از پس همین اعتراضات اخیر خیابانی بشدت ارزش دلار رشد و همراه آن تورم رشد و بالاعرض درآمد مردم و سطح رفاه آن افت ارزش داشته است. در حالیکه سرانه درآمد اکثریت مردم  در همان زمان حدود ۷۰۰ دلار در سال ۸۴ بوده است و طبق آمار قدرت خرید مردم ایران در سال ۲۰۱۶ در رتبه ۹۰ کشورهای جهان قرار دارد. خب! در جامعه ای که با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند و چیزی حدود ۹۰% سپرده های بانکی در حدود ۱۰% افراد  و‌ از این ۱۰%، باز دهک های بالا ۹۰% در نزد افراد خاصی است که صاحب رانت و قدرت ویژه هستند شما نمی توانید از ارزش های اخلاقی و انسانی صحبت کنید.
شما در کنار این واقعیت با یک دولت شبه مدرن سرکار دارید. و دولت شبه مدرن مانع بزرگی بر سر توسعه است. می پرسید عیب دولت شبه مدرن چیست؟ من به شما می گویم این دولت بی عدالتی ریشه دار می کند، به جای توزیع عدالت، فقر را بسط می دهد. نمونه اش را ببینید یک قانونی تصویب می شود که حقوق من‌ پرستار از طریق افزایش سختی کار افزایش یابد. بعد خیلی تمیز این دولت مصوب می کند فقط پرستاران پیمانی و رسمی از این قانون حق برخورداری دارند. خب! مابقی پرستاران چه می شوند؟ اصلا چه معنایی دارد که کسانی که دارای یک مدرک تحصیلی و یک شرح وظیفه هستند این همه تفاوت در نوع قراردادهای کاری داشته باشند یکی قراردادی، یکی شرکتی، دیگری پیمانی و آن یکی رسمی باشد. این یعنی توزیع بی عدالتی.

وی در ادامه گفت: در صنف پرستاری ما از سال ۹۳ مرتبا از آقای میرزابیگی انتقاد کردیم که بی عملی دارد، مقابل وزارت بهداشت عقب نشینی می کند، او را خائن دانستیم ولی نتیجه چه شد؟ وقتی می گویم ما پرستاران مانند دیگر اقشار جامعه دچار رمانتیسم هستیم و ذهنی فکر می کنیم منظورم همین هاست.
شما این خطاها را بگذارید کنار این واقعیت جهان حاضر که طبقات کارگری و فرودست دیگر خودشان به یک خرده بورژوا مبدل شده اند، شبیه این تعبیر را مارکوزه هم بکار برده است. اساسا در جهان امروز نیروی نفی نداریم. جهان سرتاسر سرمایه داری شده است. دیگر نه چریکی داریم، نه فیلسوف و روشنفکر منتقد. به بیان دیگر ما نه چه گوارا داریم و نه ژان پل سارتر‌.

گیلان تایمز: جناب دادخواه؛ شما از فقر گفتید و اینکه جامعه ما بدلیل فقر مادی نمی تواند پذیرای ارزش های اخلاقی و انسانی باشد. آیا شما فکر می کنید مطالبه گری معیشتی وضع طبیعی چنین فضایی است، پس چرا آن را نفی می کنید و یا دست کم روی خوشی به آن نشان نمی دهید؟

دادخواه: من اتفاقا معتقدم باید از دوگانه کاذب سنت و مدرنیته خارج شویم ولی مشکل اساسی پرستاران و سایر گروه های حرفه ای و صنفی آنست که عدالت  را تنها برای خودشان می خواهند و‌ نه همه جامعه. من بعنوان یک پرستار همواره معترض این وضعیت هستم که چرا نسبت به پزشکان دارای سطح رفاهی معیشتی بسیار نازلی هستم ولی همین من در قبال بی عدالتی که به معلمان می شود یا کارگران سکوت می کنم و اصلا بی تفاوت هستم‌‌. معلمان نیز همینطور هستند، کارگران نیز به همین شکل.در صورتیکه من باید برای کارگران کارخانه شکر هفت تپه یا فلان معلم بیکار شده آغ دره دلم بسوزد، اصلا دردم بگیرد که چرا من حقوقم بیشتر از آنهاست.

مشکل دیگر ما پرستاران این است که هنوز یک کل واحد نیستیم. ما دچار بحران هویت هستیم‌.

همه ما پرستاران از اینکه دارای یک روح جمعی مشترک و‌ یا یک هویت پایدار گروهی نیستیم بارها رنجیده ایم.
این یک حقیقت غیرقابل انکار است که بعنوان یک طبقه اجتماعی و اقتصادی یا نازل تر بعنوان یک گروه صنفی کمتر جمعیتی هایی را می توانید سراغ بگیرید که به اندازه ما پرستاران دچار تشتت و اختلاف باشند و نتوانند بر سر کوچکترین موضوعات و یا نه! حتی بر سر منافع گروهی یا سندیکایی خود به توافق برسند. منافعی که می تواند بیشترین نفع شخصی را هم برای آنها داشته باشد.
البته این گزاره ابدا به آن معنا نیست که ما برای کسب یک هویت واحد طبقاتی یا حرفه ای تلاشی نکرده ایم یا دستاوردی نداشته ایم ولی آنچه مسلم است موانع بزرگی وجود دارند که بر سر ” ما شدن” ما قرار گرفته اند.
اینکه ما همواره فکر می کنیم و البته بطور عملی مروج این فکر بوده ایم (منظورم از “ما” همه کنشگران صنفی آزاد، پرستاران بالین کار، برد و حتی لایه های مدیریتی صنفی و بیمارستانی است) که به ما خیانت می شود و این خیانت توسط کسانی انجام شده و می شود که اتفاقا هم لباسان ما بوده اند‌ خودش ناشی از عدم فهم درست ما از چگونگی شکل گیری یک “هویت جمعی”و یا یک “طبقه اجتماعی” است.
من معتقدم بجای نازل کردن علت مشکلات عدیده  ای که داریم به سطح غرایز شخصی افراد باید علت های ساختاری را بررسی کنیم.
از همین رهگذر من به شما می گویم اینکه آقای محمد میرزابیگی رفته و خانم حضرتی جای ایشان  در معاونت پرستاری نشسته هیج مشکلی را از ما حل نمی کند، همانطور که اگر دکتر آدابی یا آقای شریفی مقدم از سازمان نظام پرستاری بروند چالش های ما تمام نمی شوند.
در حقیقت مشکل ما افراد نیستند بلکه ساختارهایی هستند که بهترین نیات و مستقل ترین افراد را دچار انحراف یا عصبیت می کنند. همانطور که شما در ساختار سیاسی ما هم می بینید که خوش نیت ترین افراد در این کشور خیلی زود دیکتاتور می شوند.

اینکه ما پرستاران طبقه ای در خود و نه برای خود هستیم و بیشتر مواقع طوری پیش می رویم که برخلاف منافع جمعی ماست ناشی از این علت است که ما فاقد سرمایه مادی لازم و “اقتدار سازمانی” هستیم و تنها با تکیه بر دانش و مهارت ویژه خود یعنی با فروش نیروی کارمان است که حیات اجتماعی خود را ادامه می دهیم. از همین رهگذر است که وقتی طرح ” پرستاری در منزل ” مصوب می شود و یا ما در سطوح بالای وزارتی صاحب پست می شویم یا اینکه دارای یک سازمان یا نهاد صنفی مستقل ( حالا در حد حرف ) می گردیم که خودمان اعضای آن را انتخاب می کنیم، باید همه اینها را غنیمت بدانیم زیرا به ما کمک می کنند تا به سرمایه مادی و توان چانه زنی خود بیافزائیم.

گیلان تایمز: آقای دادخواه شما برای برون رفت از این مشکل چه پیشنهادی می دهید؟

دادخواه: ببینید مشکل ما در حال حاضر چیست؟ اینکه فکر کنیم با اجرای قانون تعرفه گذاری مسائل ما مرتفع می شود به نوعی ناشی از عدم شناخت ما از واقعیت های موجود و تفکر در فضای اثیری یا خلا است.
ما نمی توانیم دن کیشوت وار به لایه های سخت قدرت حمله ور شده و خواسته های خود را مطالبه کنیم، وقتی تجربه زیستی ما به حقوق های نازل و قراردادهای کاری مستعجل پیوند خورده است. این تجربه تلخ را دوستان ما که وارد هییت مدیره های نظام پرستاری شده و در مواجهه با مدیران دانشگاهی قرار گرفته اند همواره آزموده اند.
تنها راه ما افزایش سرمایه مادی و اقتدار سازمانی است. و برای رسیدن به این هر دو باید دارای “خودآگاهی طبقاتی” باشیم و برای داشتن این خودآگاهی لاجرم باید هویت واحدی را برای خودمان ایجاد نمائیم.
ما باید این را درک کنیم که سرنوشت همه ما به تک تک افراد خودمان بستگی دارد و از این رهگذر باید از نقدهای غیرضروری خودداری کنیم.
اینکه ما فکر می کنیم به عنوان فعال صنفی وظیفه مان این است که در طول چهار سال مرتبا از سازمان صنفی خود انتقاد کنیم این یک اشتباه بد است. تعجب نکنید من این روش را غلط می دانم همانطور که انتقادهای مداوم از مدیران پرستاری را نامطمئن و حتی آسیب رسان می شمارم.
بصیرت من این است که برای رسیدن به خودآگاهی طبقاتی و ایجاد یک هویت پایدار ما باید تیغ تیز انتقاد را بسوی نهادهای قدرت مانند مدیران دانشگاهی و وزارتخانه نشانه بگیریم و نه نهادهایی که منابع اقتدار سازمانی ما هستند.

شخصیت پرستی و بت سازی همواره سلاح اقلیت های اجتماعی بوده تا بدان وسیله اکثریت افراد خود را به هیجان آورده ولی با کمال تعجب می بینیم که این روش تنها منافع عده ای را تامین می کند.
بصیرت بنیادین من این است که افراط در بعضی گروه های پرستاری در رواج شخصیت پرستی و تکثیر “افراد پامنبری ” بجای تربیت کنشگران صنفی و‌ اجتماعی به دلیل عدم شناخت صحیح از توانایی های واقعی جامعه پرستاری و اغراق در قدرت حریف بوده است. رواج این روش موجب شده هر چه بیشتر منابع اقتدار سازمانی ما کاسته شده و از خلاقیت های فردی کاسته شود و در عمل سرنوشت بازی بدست حریفان بیافتد. بنابراین در عین اینکه من انتقاد بی رویه از سازمان را نمی پسندم، ولی رواج شخصیت پرستی و تعطیل کردن قدرت تحلیل و اندیشه ورزی را هم بشدت آسیب زا می دانم. این را من قبلا در یادداشتی گفته ام.
گیلان تایمز: یعنی شما دقیقا چه توصیه ای برای فعالان صنفی پرستاری دارید؟

دادخواه: اولا باید بگویم شما در چنین فضایی حتی کنشگر صنفی یا سیاسی هم ندارید. همه دروغین است، نمایش است. اینجاست که می گویم کلمات جعل می شوند. فعال صنفی شما می رود با مدیران دانشگاه سلفی می گیرد، شام و ناهار می خورد. او‌ مطالبه گری می کند ولی نه مطالبه حقوق شما، بلکه مطالبه خاص خود را می کند. او هم رانت می خواهد. حالا این رانت مالی است یا تشکیلاتی مثلا یک پست.
در وجه دیگر شما کنشگر سیاسی هم‌ندارید‌.جالب است که یکی از همین به اصطلاح من پاگنده های مغز کوچک اصلاح طلب سر همین انتخابات شوراها در تهران گفته بود :” اینها مدتها آمده اند و خورده اند و برده اند. ‌حالا نوبت ماست که بخوریم وببریم. ”

در چنین فضایی شما با سایه ها سروکار دارید. رای می دهید ولی چیزی تغییر نمی کند. روبه سقوط هستید، هر روز بیشتر از دیروز.

این تنها وصف قصه تلخ ماست، ولی آخر قصه است و من هنوز حرف های زیادی را نگفته ام.

از نظر من و بطور خلاصه یک فعال صنفی پرستاری باید فردی موجه، خوش برخورد، زبان آور و امین باشد.
این ابدا پذیرفتنی نیست که یک فعال صنفی در محیط کار خود دارای بحران  عدم محبوبیت بوده و یا به صفات بدی همچون عدم همکاری، عصبانیت و تمرد شهره باشد.
وقتی فعالیت صنفی می کنید یادتان باشد مطالبه گری معادل دشمن تراشی است. پس شجاعت لازم را برای هر گونه پیامد باید داشت. البته در هر شرایطی باید تدبیر و قدری ملاحظه کاری را ابزار خود کرده و در جاهایی که لازم نیست هزینه اضافی پرداخت شود وارد نشد. بخصوص آنکه مردم ما غالبا از یک بیماری فرهنگی بد رنج می برند و آن عدم مسئولیت پذیری در قبال سرنوشت خود ودیگران است‌. برای آنها مهمترین تدبیر آن است که از یک نفر ابرقهرمانی ساخته و خود را پشت او پنهان کنند و با صدای سوت و کف زدن های مکررشان او را بسوی نیستی و هلاکت رهنمون کرده و بعد برایش افسانه سرایی نمایند.
پس فعال صنفی یک ابرانسان یا یک قهرمان نیست، بلکه یک انسان ساده ولی مسئولیت پذیر است.

آنچه که یک فعال صنفی را برجسته و‌ قابل توجه می کند مقاومت او بر سر مطالبات گروهی و عدم سازش پذیری اوست. با مسئولین باید محترمانه و مدبرانه برخورد شود ولی وقتی لازم شد مشت محکمی بر دهانشان باید کوبید تا یادشان بیاید تنها شانی که دارند خدمت کردن به دیگران است. برای کوبیدن این مشت نیازی به درگیری فیزیکی نیست، همین که قوی و استوار و با صدایی بلند مطالبات را تکرار کرد و در صورت لزوم از تهییج پرستاران و استفاده از مراجع قدرت سود برد اینها ماست هایشان را الک می کنند.
یک فعال صنفی نقد پذیر، اوانگارد و تابو شکن باشید. یک فعال صنفی پیشرو می باشد نه پیرو. ذهن خود را برای پذیرش ایده های مختلف باز می کند و همواره گذشته را نقد و درباره آینده ایده پردازی می نماید.
گیلان تایمز: سپاس بابت وقتی که در اختیار ما قرار دادید.
دادخواه: بنده هم از شما و رسانه مطبوعتان‌که همواره پیگیر مطالبات پرستاری بوده بسیار سپاسگذارم. از اینکه بحث ها بسیار مطول شد عذرخواهی می کنم.

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار