اختصاصی/ هزل گویی در برابر کمدی ایستاده


اختصاصی/ هزل گویی در برابر کمدی ایستاده
تاریخ درج خبر : ۲۸ اسفند ۱۳۹۶  

گیلان تایمز:

از ویژگی های زبان سعدی علیه الرحمه این است که علاوه بر شیوایی و شیرینی سخن  بسیار به روز و درس آموز است. چه بوستان و چه به گلستانش مراجعه بکنید همیشه حرفی برای شما دارد، بقول حضرت مولانا در دیوان شمس:

چه شکر فروش دارم که به من شکر فروشد
که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم

درست مانند غزلیات حافظ می ماند، حی و حاضر. از آن کلماتی که قابلیت جاری شدن دارد و می تواند به فراخور فهم و شایستگی هر کدام از ما به دل هایمان نور بخشد. خالی از لطف نیست خاطره ای از حافظ برایتان بگویم که این مفهوم دستگیرتان شود. چند روز قبل تفالی بر دیوان خواجه زدم. ولی رندی کرده و مانند چند دفعه اخیر که به سراغ او رفتم فاتحه ای نثار حضرتش نکردم. این غزل آمد که :

فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان

آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می رود
گو نفسی که روح را می کنم از پی اش روان

حالا شما خودتان بروید باقی این غزل بسیار زیبا را بخوانید. باری! سعدی علیه الرحمه بوستان را در زمانی نگاشته که در بسط حال خود بسر می برده و به اصطلاح ما امروزی ها یوفوریک بوده یعنی سرحال و سردماغ بوده است. ولی گلستان را در حالت قبض خود یعنی در ایامی که ظاهرا به دلایلی در افسردگی و غم بسر می برده است نگاشته است. در بوستان باب هفتم که “در عالم تربیت ” است او حکایتی نقل می کند که شرح حال خود اوست و به موضوع این نوشتار نیز مربوط است:

مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود

مر استاد را گفتم ای پر خرد
فلان یار بر من حسد می برد

چو من داد معنی دهم در حدیث
بر آید بهم اندرون خبیث

شنید این سخن پیشوای ادب
بتندی برآشفت و گفت ای عجب

حسودی پسندت نیامد زدوست
چه معلوم کردت که غیبت نکوست ؟

گر او راه دوزخ گرفت از خسی
از این راه دیگر تو در وی رسی

نظامیه مجموع هفت مدرسه است که در دوره سلجوقیان در بغداد، اصفهان، آمل، نیشابور، قاهره، بلخ و هرات تشکیل شده و اولین مدرسه از این دست را خواجه نظام الملک طوسی وزیر مقتدر آلپ ارسلان و بعدها هلاکوخان در بغداد تشکیل داده است. ( این خواجه کسی است که به مشاورت او هلاکوخان بغداد را فتح و‌ آخرین‌خلیفه عباسی را کشت و سلسله آنان را برانداخت) و از همین روی این مدارس به نظامیه شهره شده اند و در این مدارس فقه شافعی و مرام فلسفی و فکری اشعری رواج داشته است و مدرسان مشهوری در این مدرسه مشغول به درس و بحث بوده اند که ابو حامد امام محمد غزالی یکی از آنان است. بعدها برادر او احمد نیر از اساتید این مدارس شده است‌ و امام‌ محمد غزالی اشعری مذهب، فقیهی زبردست، کلامی برجسته و‌ زاهدی خالص بوده است.
باری! سعدی در نظامیه بغداد دانشجو بوده است. واژه ” ادرار ” در لفظی که سعدی بکار برده بمعنای بورس یا اسکالر شیپ است که ما حالا بکار می بریم‌ و البته این واژه تغییرات زیادی کرده و امروزه ما ادرار را بمعنای بول استفاده می کنیم. سعدی تعریف می کند که پیش استاد خود رفته است و از یکی از همکلاسی های خود شکایت کرده که تا من می خواهم عرض اندامی بکنم و حدیثی بگویم او حسادت می کند اندرون خبیث خود را نمایان می سازد. استاد! ولی برآشفته می شود و به سعدی می گوید که اگر او از در حسادت به جهنم می رود تو هم از در غیبت از پی اش روان هستی‌.

حالا این نصحیت سعدی را که خاص اوست و فقط سعدی می تواند در اخلاق و سیاست و‌ دیگر موضوعات اینقدر موشکافانه نظر بدهد را بگذارید مقابل رفتارها و سکنات ما که بخودمان اجازه می دهیم وقتی نقدی به کسی داریم به هر روشی درباره اش داد سخن دهیم و نابخردانه فکر می کنیم هر آنچه که ما فکر می کنیم و در مورد دیگری به قضاوت نشسته ایم درست است و‌ باید آن را بیان کنیم. در حالیکه در بهترین وجه بین ما و دیگری و بین‌ ما ‌و جهان هستی یک آنتولوژی ( هستی شناسی) فاصله است و اصلا ما راهی برای شناخت اطراف و دیگران نداریم.

عبید زاکانی از طنز پردازان، شاعران و نویسندگان هم دوره حافظ است. یعنی در قرن هفتم هجری که ما بزرگانی مانند مولانا و سعدی را هم داریم که متاخرتر هستند. عبید زاکانی و آثارش مربوط است به دوره پس از استیلای مغول بر ایران. او مانند سعدی طنز و‌ هزل را در آثارش به یک نسبت استفاده کرده است. رساله ای دارد بنام ” رساله دلگشا” که اتفاقا مفصل ترین رساله عبید است. حکایتی از آن را برایتان نقل می کنم که جز حکایت های عربی کتاب است:

” اعرابیی را گفتند چگونه می گذرانی؟ گفت نه چنان که خداوند تعالی خواهد و نه چنان که شیطان خواهد و نه چنان که خواهم. گفتند چگونه؟ گفت از آن که خدای تعالی خواهد عابد باشم و چنان نیستم و شیطان خواهد که کافر باشم و چنان نیستم و خود خواهم که شاد و خوش روزی و دارای ثروت کافی باشم و چنان نیز نیستم! ” در جای دیگری می نویسد :” خرجین کسی به سرقت رفت و جامه هایش در آن بود. گفتندش باید سوره یاسین بخوانی و به خدا پناه بری. گفت تمام قرآن یکجا در خرجین بود!”

بیخود نیست که عبید را “ولتر” لقب داده اند. حال این روزهای ما هم شده حال آن اعرابی یک کمدینی را یک صنفی دعوت می کند (هیات مدیره نظام پرستاری تهران) در جشنی که مربوط به روز پرستار است و به او بسط ید می دهند که هر چه دل تنگت می خواهد بگو! و‌ قرار می شود نه فیلمی از این ماجرا درز کند و‌ نه حرفها بیرون برود.

خب! ایست خند یا استند آپ کمدی در همه جای جهان تعریف خود را دارد. باب هوپ را قدیمی ها و امثال جیم کری، مستربین و رابین ویلیامز را ما جوانترها می شناسیم. شوخی های این کمدی که بصورت غیر رسمی و در خیابان اجرا می شود بالای ۱۸‌که‌چه عرض کنم بقول یکی از اساتید بالای ۸۵ سال است. محور اصلی آنهم معضلات و مشکلات جامعه است. ما در ایران حمید ماهی صفت، مهران مدیری، مهران غفوریان، حسن ریوندی، حامد آهنگی، امیر مهدی ژوله، امیرکربلایی زاده و علی محتشمی نیا را می شناسیم، حالا بعضی ها برجسته ترند و‌ هی بگی هژمونی قدرت را همراه کرده اند مانند همین مهران مدیری خودمان که بلد شده که چطوری با کدخدا بسازد و هر چه دلش بخواهد بگوید و‌ بعضی دیگر هم فعلا از شوخی های معمول فراتر نرفته اند. من‌ که خودم ترجیح می دهم‌ حسن ریوندی را دنبال کنم تا مهران مدیری، دلایل خودم را هم‌ دارم.
پس شوخی های این کمدی خاص است. از دو جهت که می تواند بقول خودمانی بشدت بی تربیتی باشد و‌ دوما تیز است. حالا از این تیزی ممکن است چیزی هم‌ به قبای صنف من و شما بخورد و‌ بشود آنچه که نباید بشود.

خب! ابتدا این آقای خنداننده شو یعنی مجید افشاری را هیات تهران می آورد، تبلیغات هم‌ وزین است. یک استند آپ کمدین مشهور را آورده اند. ولی بعدا که این آقا! می رود در روز زن و در دانشگاه شهید بهشتی همین شوخی ها را تکرار می کند می شود ” دلقک ” می شود ” شومن”. من کاری ندارم که شوخی های آقای افشاری جنسیتی بوده یا نه؟ و‌ یا توهین‌ به پرستاران بوده یا نه؟ در هر صورتی استند آپ کمدی همانطور که گفتم‌ تعریف خود را دارد و شوخی های آن نیز بایسته نامش هست، البته که دوستان از قبل به او بسط ید داده بودند، ولی مشکل اینجاست که چرا باید هر مطلب طنزی به گوشه قبای صنفی بر بخورد؟

اولا اگر مشکلی بوده باید در همان جلسه حل می کردند. ولی وقتی فلان نماینده مجلس که روزگاری وزیر آموزش و پرورش هم بوده می خندد، معاون‌ پرستاری وزارتخانه هم‌ که یک خانم پرستار است می خندد، جناب قائم مقام و‌ رئیس سازمان هم نشسته اند و‌ به همراه بعضی از اساتید حاضر در جلسه به شوخی های رکیک جناب افشاری می خندند‌، پس مشکلی نبوده است دیگر. لابد طنز غیرفاخر مجید افشاری واقعیتی را بیان می کرده است و بزرگ نمایی کرده که همه ما می دانیم ولی بجای خود شکستن می خواهیم آینه را بشکنیم.
دوم آنکه‌ اگر قرار باشد سریالی مانند در حاشیه به قبای پزشکان بربخورد و یا فیلمی مانند خفه گی رگ غیرت پرستاران را بجنباند دیگر در این مملکت نباید هیچ محصول هنری تولید شود.

واقعیت این است که اگر طنز یک کمدین خیلی زود به ما بر می خورد ما مشکل داریم. مشکل ما هم‌ در خودمان است. در هویت مان است. برویم روی آن کار کنیم. اگر ما حرفه ای شده باشیم‌ در خود و برای خود، حتما مردم هم ما را طوری می بینند که‌ما می خواهیم ولی اگر مانند آن اعرابی سراخر ندانیم‌ که چکاره ایم مردم قضاوت خود را دارند و این آقای افشاری هم جزئی از همین مردم است.

من همانطور که در ابتدای عرایضم گفتم درست و اخلاقی نمی دانم که اگر کسی اشتباهی کرد و یا خلافی کرد هر چه خواستیم به ریشش ببندیم و البته معتقدم بجای سانسور دیگران خودمان بیاییم و‌خود را درست کنیم. اگر همه بزرگان‌ یک صنف جایی جمع می شوند و آن همه بقول خودشان‌ توهین را می شنوند و‌ می خندند، پس مشکل در این است که مسائل هویتی در این صنف نادیده گرفته شده است.

علی دادخواه

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار