اختصاصی/ نظام آموزشی و فقر سواد مالی؟


اختصاصی/ نظام آموزشی و فقر سواد مالی؟
تاریخ درج خبر : ۲۲ فروردین ۱۳۹۷  

گیلان تایمز:


امروز در عصری زندگی می کنیم که معنای « سواد » در آن به کلی تغییر کرده است. دیگر خواندن و نوشتن، انجام محاسبات پیچیده و از برکردن لغات یا فرمول های ریز و درشت نشان دهنده سواد نیست. از این منظر مدت هاست که کارشناسان یونسکو، مجموع دانش مورد نیاز بشر در عصر حاضر را در حداقل شش دسته کلی تقسیم کرده اند و نظام های آموزش رسمی کشورهای توسعه یافته، تلاش می کنند تا این معیارهای «سواد» را از سطوح ابتدایی تا دانشگاه، به شکلی منسجم در جامعه ارائه نمایند. در این میان « سواد مالی » یکی از مهمترین آنهاست. سواد مالی (Financial Literacy) اولین بار در ۱۹۹۷ این‌گونه تعریف شد: « توانایی یک فرد در استفاده از دانش و مهارتش برای مدیریت اثربخش منابع مالی خود به‌ منظور امنیت مالی در طول عمر». همچنین سواد مالی عبارتست از  «ترکیبی از آگاهی، دانش، مهارت، گرایش و رفتار لازم برای اتخاذ تصمیم‌های مالی مناسب و نهایتا دستیابی به رفاه مالی». مطابق این تعریف دانش آموزان و دانشجویان کشورهای توسعه یافته، در کنار خواندن و نوشتن دروس مرسوم می آموزند که چگونه از منابع مالی موجود« کسب درآمد » کنند و به « رفاه » خود و جامعه کمک نمایند. در این سیستم آموزشی افراد به تدریج توانایی « مدیریت مالی خانواده » را کسب می کنند و با روش های « پس انداز » و « سپرده گذاری » موفق آشنا می شوند. چندی پیش در مقاله ای میخواندم که در کشور انگلیس ( مهد آموزش سوادمالی ) پس از پایان دوره دبیرستان مبلغی در اختیار هر کدام از دانش آموزان قرار می دهند که البته مقدار قابل توجهی نیست. هر دانش آموز  برای فارغ التحصیل شدن لازم است طی شش ماه، تحت نظارت مربیان باتجربه برای خود کسب و کار ساده ای راه بیاندازد و به تنهایی یا با مشارکت دیگر دوستانش به سود دست پیدا کند. در واقع امتیاز پایان دوره آموزشی هر دانش آموز وابسته به نوع کسب و کار و حتی مقدار سودی است که از طریق این کار ایجاد نموده است. بی شک تصور چنین نگرش نظام مندی در آموزش و پرورش ما دشوار است. این در حالی است که ما امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند آموزش های مالی و تقویت خلاقیت دانش آموزان در جهت توانایی « تولید درآمد » درآینده هستیم. متاسفانه به دلیل عدم پیش بینی چنین نیازهایی در نظام آموزشی ما و یا ناکارآمد بودن طرح های انجام شده همچون « کاردانش » و « طرح کاد »، بیشتر جوانان ما بدون کوچکترین آمادگی مفید برای مواجهه با چالش های مالی زندگی، مدرسه و دانشگاه را ترک می کنند. مهمتر آنکه بر اساس نظام تربیتی غلطی که در اکثر خانواده ها حاکم است، جوانان در خانواده نیز اغلب نمی توانند به درک درستی از مفهوم « پول » و « کسب درآمد » و نقش تعیین کننده فرد در تامین آینده شغلی خود دست یابند. این در حالی است که در کشورهای توسعه یافته، مراحل آموزش سواد مالی، کسب درآمد و تولید ثروت از سنین مهد کودک آغاز شده و کودکان در سن ۶ سالگی با مفاهیم پایه ای همچون بانک، سپرده و برداشت بطور کامل آشنا می شوند. پس از پایان دوره ابتدایی نیز این دانش آموزان می توانند مفاهیم اساسی اقتصاد مثل تولید، مصرف، صرفه جویی، توزیع، تقاضا، عرضه، کسب وکار، پول و داد و ستد را به خوبی درک کنند.

نتایج « بررسی میزان توجه به مولفه های سوادمالی و اقتصادی در محتوای کتاب های درسی دوره ابتدایی ایران » که اخیرا توسط جمعی از پژوهشگران انجام شده بود نشان می دهد؛ در مقابل، کودکان ما طی شش سال ابتدایی تقریبا هیچ نوع آموزشی را در خصوص مفاهیم مرتبط با « سوادمالی » فرانمی گیرند. البته نباید همه این تقصیر را متوجه آموزش و پرورش و دانشگاه قرارداد. نظام آموزش غیر رسمی و بخصوص رسانه های ما نیز در این بین وظیفه خود را به خوبی انجام نداده اند. نگاهی به تمام سریال های تلویزیونی طی سی سال اخیر، پخش شده از رسانه ملی نشان می دهد که تقریبا در تمام موارد افراد ثروتمند خلافکار، قاچاقچی و دزد بوده اند و تقریبا هیچگاه شخصیت های موجه سریال ها در حال انجام موفق یک کار تولیدی پرسود نبودند. از این رو گزاف نیست اگر بگوییم جوانان ما ۱۶ تا ۲۰ سال درس می خوانند و در این مدت مدام بطور مستقیم و غیر مستقیم به آنها گفته می شود پول عامل فساد است. آنها وقتی وارد زندگی می شوند با کمال تاسف متوجه می شوند که برعکس، بی پولی عامل فساد است و عجیب نیست اگر پس از آن به هر طریق ممکن سعی کنند این ۲۰ سال را جبران کرده و سریع پول در بیاورند. آنگاه چون در اغلب موارد راهش را بلد نیستند، خدای نکرده به کج روی و انحراف سوق پیدا می کنند. ما نمی توانیم تحت این نظام آموزشی از فرزندانمان توقع کارآفرینی، تولید، اشتغال و خلاقیت مالی داشته باشیم.

تازه موانعی که خودمان به دلیل نظام غلط بروکراتیک پیش پای این فرزندان می گذاریم مبحث دیگری است و به آن اشاره ای نکردیم. لذا باید نگران این باشیم که به جای فرزندانی خلاق و کارآفرین، دارای توانایی خلق ثروت و بهره وری، ناخواسته دزدانی ناشی!! تحویل این اجتماع بدهیم. مگر کم کاری، زیرکار در رفتن، فرار مالیاتی، فقدان بهره وری، ضایع نمودن بیت المال، اسراف، هدر دادن منابع، به خود اندیشیدن و ده ها درد اجتماعی دیگر نوعی دزدی نیست؟ دزدی از خود و دیگران. یادمان باشد اگر می خواهیم فرزندانی باسواد داشته باشیم که در آینده بتوانند با تولید ثروت برای خود و جامعه رفاه به ارمغان بیاورند، باید نظام آموزشی مان متناسب با معیارهای جدید آموزشی تغییر یابد و انواع جدید سواد همچون سواد رسانه ای، سواد ارتباطی، سواد عاطفی، سواد تربیتی و در راس آنها سواد مالی به شکلی کاربردی و عملی در این نظام آموزشی (رسمی و غیر رسمی) طراحی شود.

رضا سیف پور– مدرس سواد مالی و سواد رسانه ای

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار