بر علیه شفقت یا زمینه سازی برای عمل سیاسی/ علی دادخواه


بر علیه شفقت یا زمینه سازی برای عمل سیاسی/ علی دادخواه
تاریخ درج خبر : ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷  

گیلان تایمز:

سعدی علیه الرحمه که اول اردیبهشتی که گذشت بنام او زیبنده شده بود و البته که حق او را ما به انصاف نگذارده و نتوانیم که گذاشت که او خداوندگار سخن است و اگر ما از مادر شیره جان داریم از او کلام شیرین بیادگار برده ایم، در باب اول گلستان حکایت می کند که” یکی از وزرا معزول شد و بحلقه درویشان درآمد اثر برکت صحبت ایشان درو سرایت کرد و جمعیت خاطرش دست داد ملک بار دیگر برو دل خوش کرد و عمل فرمود( سمت تازه ای به او داد) قبولش نیامد و گفت معزولی بنزد خردمندان بهتر که مشغولی.

آنان که بکنج عالیه بنشستند
دندان سگ ودهان مردم ببستند

کاغذ بدریدند و قلم بشکستند
وزسگ دست زبان حرف گیران رستند

ملک گفتا هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیر مملکت را بشاید گفت ای ملک نشان خردمند کافی جز آن نیست که بچنین کارها تن ندهد

همای بر همه مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیازارد ”

ببینید این فرهنگ ماست. سعدی که در بین شعرای سنتی ما از همه سیاسی تر و البته یک روشنفکر قابلی بوده است هم نشانه خردمندی را دوری از قدرت می داند و آن را تبلیغ می کند. همان چیزی که مولانا هم می گوید و البته این از همان آموزش های غلطی بوده که صوفیه و عرفانی گری وارد فرهنگ ما کرده و کرم را بر صدر نشانده و سکوت در برابر ظلم حاکمان را تقدیر کرده و نشانه پشت کردن به دنیا دانسته و از همین رو عدل ورزی و عدالتخواهی را فروکاسته و آزادی را وقعی ننهاده است. من همین امروز بود که به غزلی بس زیبا از شیخ شیرین سخن حافظ برخورد کردم که می فرماید :

گر خود رقیب شمعست اسرار ازو بپوشان
کان شوخ سر بریده بند زبان ندارد

خب! این غزل که مطلع بسیار زیبایی دارد و همه شما شنیده اید که ” جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد” به ظن قوی در دوره امیر مبارزالدین سروده شده و فارغ از افق های عرفانی وشهودی والای آن دارای مضامین سیاسی هم هست :

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مستست ودر حق او کس این گمان ندارد

و‌این جناب ” محتسب” همان امیر مبارزالدین حاکم یزد و کرمان و‌ فارس بوده که حافظ در غزلی دیگر دوران سیاه او را چنین شرح می دهد که:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می برند
عیب جوان و سرزنش پیر می کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل درین خیال که اکسیر می کنند

گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریر می کنند

خب! این حاکم بشدت متعصب بوده و به حسبت هم علاقه داشته با شاعران هم سر سازگاری نداشته همه را از دربار خود بیرون می کند از جمله حافظ جوان را و مقرری او را هم قطع می کند. مشروب خانه ها را جمع می کند و‌ خلاصه کاری می کند که حافظ مداوما گوشزد می کند که اگر هم کسی نیست مراقب شمع هم باشید و‌ حرف انتقادی نزنید شاید که اینکه این بریده زبان خبر ببرد به سوی حاکم و در جایی می گوید:

درین زمانه رفیقی که خالی از خللست
صراحی می ناب و سفینه غزلست

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگست
پیاله گیر که عمر عزیز بی بدلست

می بینید او به صراحت توصیه می کند که تنهایی پیشه کنید.” جریده رو” یعنی مجردباش و ترک تعلق کن. یعنی حافظ به تبع اساتید خود سعدی و مولانا بی عملی اجتماعی یا سکوت را توصیه می کند. هر چند باز هم تاکید می کنم زمانه این بزرگان چنین تقریری داشته و‌ نهایتا اگر هم امیدی به تغییر بوده باید از سمت خود حاکم بوده و امید به کرم او می بایست که داشت. از همین روست که سعدی سعی در نصحیت حاکمان دارد و یا مولانا در بیت زیبایی می گوید:

تو‌ مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست

ولی همین حافظ وقتی حاکم عوض می شود چنین می سراید که:

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
که دور شاه شجاعست می دلیر بنوش

خب! به یکباره چون دوره ” پادشاه خطا پوش جرم پوشی ” شد و بقول ما امروزی ها فضای سیاسی باز شد و شاه شجاع همچون ” ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد” حافظ فتوا می دهد که :

به صوت چنگ بگوئیم آن حکایتها
که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش

ولی این بدی تاریخ و فرهنگ ماست، این نقطه تاریک سیاست ورزی و مسئولیت پذیری ماست، ما نباید این را بیاموزیم. بزرگان ما به غلط راه پیموده اند ما چرا تکرار آن می کنیم؟!!!! .

مسئله ما چیست؟ یکی از روسای جمهور قدرتمند و جریان ساز پیشین و از سابقون انقلاب بطرز عجیبی رد صلاحیت می شود و بعد در سن ۸۲ سالگی می میرد در حالیکه از عالیجناب خاکستری پوش مبدل به یک قهرمان تمام عیار مبارزه با استبداد شده است. دغدغه ما چیست؟ یکی از روسای جمهور سابق ما سالها ممنوع از تصویر می شود، بعد از دست اندرکاران جریان فتنه و طراح انقلاب مخملی در ایران شناخته می شود و در نهایت حتی ممنوع المجلس هم می شود. سرگرمی ما چیست؟ یکی از روسای جمهور ما که قبلا محبوب حاکمیت هم بوده و نظرش هم گفتمان غالب قدرت تلقی می شده است، حالا مبدل شده به اپوزیسیون نظام می خواهد انقلاب کند. حالا لنین می گفت من می توانم با یک روزنامه هم یک انقلاب تمام عیار راه بیاندازم ایشان با اسنادی که گویا در جیب مبارک دارد می خواهد این کار را بکند. تصویر ما از کنش سیاسی مجموع همه اینهاست. حالا بعضی مواقع هم موضوعات حاشیه ای هم پیش می آید مثل مطالبه رفع حصر یا رفراندوم قانون اساسی، حقوق زنان و سندیکاها و‌ امثال این امور که چندان هم برای اکثریت جامعه مهم و حساسیت برانگیز نیستند.

نتیجه این تصور ما از این‌نوع اکتیویسم سیاسی که به قدرت تمایل دارد و فکر می کند فعالیت سیاسی یعنی رای دادن هر چهارسال برای تغییر مجلس و رئیس جمهور و اگر هم از تعویض دولت ها و مجالس چیزی عایدمان نشد می رویم انقلاب می کنیم و تاریخ هم گواه است که توده ایرانی هر کاری که بلد نباشد این یک کار یعنی انقلاب کردن را خوب بلد است.
نمود چنین تصوری از فعالیت سیاسی را شما می توانید سر هر چهار راهی ببینید. عکس های بزرگ و شیک رهبران سیاسی که به توده ها لبخند می زنند. اگر هم عکس های آنان را که برای هر مناسبتی می توانید یکی از آنها را بیابید ( و از مجموع عکس های شما داخل آلبوم خانوادگی تان هم بیش تر است) بر سر چهار راهها و‌ بزرگراه ها ندیدید می توانید آنها را داخل شبکه های مجازی ببینید. حالا کنار تصویر هم می نویسند که:

ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

یا اینکه :

بس که لبخند تو بر آئینه ی دلها نشست
زاهد اخمو هراسان گشت از تصویر تو

و یا :

لبخند تو را چند صباحی است که ندیدیم

و حالا شما فکر نکنید که این لبخند زیبا و دلبری که در این شعرها می گوید برای دوست دختر فلانی است و یا در مورد فلان عشق اروتیک یا رومانتیک صحبت می کند نه باباجان ! اینهمه دلدادگی برای لبخند یک سیاستمدار است که تو را بخدا بخند! و این چیز عجیبی است که نسخه اش را فقط در ایران می توان سراغ گرفت. مصداق همان شعر حافظی که ستاره بدرخشید و ماه مجلس شد ( در وصف شاه شجاع گفته).خب! زمانی توده ایرانی عکس رهبر خود را در ماه می دیدند حالا در توییتر و اینستاگرام.
و بسی تاسف آور است که احزاب سیاسی در کشور ما به این تحمیق توده ها دامن زده و بجای تبلیغ برای توسعه سیاسی و ایجاد گفتمان در جهت گسترش ساحت عمومی سعی می کنند در غالب ایجاد کاریزما برای فرد یا افرادی چند صباحی بیشتر به حیات سیاسی خود ادامه دهند. و این تنها جایی است که اتفاقا به طرز محیرالعقولی در تاریخ و فرهنگ ما عشق گره می خورد با سیاست. یعنی یک رهبر سیاسی چنان دلبر می شود که می تواند توده ها را برانگیزاند و‌ کالکتیو کند. نوعی یکدست سازی توده ها و جداسازی از آنها از خواستگاه فکری و طبقاتی که به آن تعلق دارند و این ویژگی ایدئولوژی های فاشیستی است و باز از عجایب است که در ایران این همسان سازی ساحت عمومی با تفکرات لیبرالی تبلیغ می گردد و البته که عافیت اندیشی تلاقی می کند با نوعی عشق ورزی سیاسی‌ که فلانی هست لبخند می زند همه مشکلات ما را هم حل می کند یا فلانی که هست یک لیستی در جیبش هست بزودی رو می کند و‌پته همه را برملا می کند.

در حقیقت من باید بین پوپولیست فاشیستی احمدی نژادی که سعی می کند توده هایی که تاکنون در عرصه عمومی سیاست دیده نشده و رکونایز نشده اند، یعنی همان طبقاتی که در ادبیات انقلابی چپ گرایانه به “مستضعفین ” معروف هستند، را کالکتیو کرده و در جهت منافعی نازل جهت بدهد و تفکرات لیبرالی آقای خاتمی که نوعی برداشت معرفت شناسانه ذات گرایانه از سیاست بود تفکیک قائل شوم. هر چند هر دو در نتیجه کار عملا چیزی جز باز تولید قدرت و نحیف شدن فضای عمومی برای ما نداشته اند‌.
در حقیقت سبداصلاحات علی رغم حرفهای زیبایی که عنوان کرد فراتر از مخالفین خود در عمل نرفته و نارضایتی عمومی زیادی را در دوره خود ببار آورد. ذات گرایی یا essentialism که ایشان در غالب آن می اندیشید نوعی هویت و یا identity خاصی را برای گروهی تعبیه کرده و‌ عملا نوعی خودی و غیرخودی لیبرالی را باب می کرد. در حالیکه ضد این مفهوم ذات گرایانه من بعنوان یک رهبر سیاسی مصلح سعی خواهم کرد به هر کسی یا گروهی که فکر می کنم به پروژه دموکراسی خواهانه من کمک خواهد کرد دست یاری داده و کنش او را به رسمیت می شناسم و به ذات و جوهر او کاری ندارم. یعنی نوعی دوستی که هاناارنت در تقابل با عشق بدنبال آنست. این همان مفهوم هژمونی است که گرامشی مطرح کرده و بعدها افرادی مثل لاکلائو آن را بسط دادند. البته بعدا که آسیب ها مشخص شد و اوج آن را در درگیری های سال ۸۸ دیدیم ایشان ( رئیس جمهوردوران اصلاحات) بحث آشتی ملی را پیش کشید که بنوعی مطرح کننده همین تفکر هژمونی است که گفتم. ولی این حرفها تنها در غالب یک ژست سیاسی باقی مانده و خواهد ماند. زیرا در خود جریان اصلاحات هم بشدت خط کشی ها وجود داشته و یک عده خاصی منافع و دستاوردهای دموکراسی خواهانه مردم را بنام و نان خویش می برند.

شما ببینید اوج این اشتباه تاکتیکی در انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره دهم رقم خورد و با دخالت مستقیم و‌ تهییج توده ها توسط آقای خاتمی یک‌ مجلس یکدست و بی عمل ایجاد شد که همچنان بلاتکلیف است و عملا هیچ کمکی به پیشبرد گفتمان اصلاحات و‌ مطالبات دموکراسی خواهانه مردم نکرده و‌ نمی کند و رکودی که ما در پیشبرد اهداف دموکراسی خواهانه شاهد آن هستیم را نه در هژمونی بی امان قدرت که باید در همین اشتباهات تاکتیکی و دیدگاه ذات گرایانه شخص آقای خاتمی و اصلاح طلبان دانست.

ما به چه چیزی نیاز داریم؟ به زبانی تازه در سیاست که مبلغ دوستی باشد نه شفقت. دغدغه انسانیت داشته باشد و نه کرامت‌ و بدنبال عدالت باشد و‌ نه آزادی‌. و برای همه اینها به کنشگران سیاسی مسئولیت شناسی احتیاج داریم که بدنبال تیپ سازی یا کاریزما سازی از افراد نباشند‌ و بجای خودی و غیرخودی کردن سعی در ایجاد یک گفتمان غیرخشونت زا و عدالت محور نمایند.
گیلان تایمز: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای پذیرش محتوای آن نمی باشد و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه منتشر می شود.

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار