فرهنگ و اقتصاد ضد انقلابیونی که هرگز سرکوب نمی شوند/ علی دادخواه


فرهنگ و اقتصاد ضد انقلابیونی که هرگز سرکوب نمی شوند/ علی دادخواه
تاریخ درج خبر : ۱۱ خرداد ۱۳۹۷  

گیلان تایمز:
چیزی که  که نسل‌هاى آینده هرگز نباید از یاد ببرند این است که محبت و عشق در قلب‌هاى آدمیان، حتی در تاریک‌ترین ‌و دهشتناک ترین زمان ها مى‌زیَد و در جاهایى که هیچ کس گمان بر وجود داشتنش نمى‌کند بروز می کند. زیرا با انسانیت و ذات او در رابطه مستقیم قرار دارند و‌ ذات انسان ها هرگز بواسطه زور حاکمان و یا اراده انقلابیون تغییر نمی کند مگر آنکه بسوی تاریکی و فساد پیش برود.
ما می توانیم دولتها را تغییر دهیم و ساختارها را سرنگون کنیم، ما می توانیم هر زمان که دلمان خواست انقلاب کنیم، ما می توانیم ” نه ” بزرگی به حاکمان خود بگوئیم، ما می توانیم سرمایه داران بزرگ را از کاخ هایشان به زیر آورده و کوخ نشین کنیم. ما می توانیم کارآفرینان بزرگی را به بهانه بورژوآ کمپرادور بودن به بهانه اینکه ارزش افزوده بیشتری را به جیب می زنند (ترجمه انقلابی – مارکسیستی این جمله می شود خون کارگران”طبقه پرولتاریا” و یا طبقه مستضعف را در شیشه می کنند) را محاکمه و اعدام کنیم یا مجبورشان کنیم اموالشان را رها کرده تا ما آنها را مصادره کنیم و به خرج انواع بنیادهای ریز و درشت انقلابی بدهیم که بنام مستضعفین و نیازهایشان برپا کرده یا می کنیم. ما می توانیم دگر اندیشان را تضعیف، مخالفان را سرکوب و نظر خود را بمثابه یک ایده الهی یا انسانی به جامعه تحمیل کنیم ولی نمی توانیم قانون ارزش افزوده یا فرهنگ را تغییر دهیم.
اساسا باید بگویم ما نمی توانیم دو چیز را تغییر دهیم یکی مزاج مردم را و دیگری اقتصاد را. ما می توانیم پول را مصادره و بجای آن کپن عرضه کنیم ولی سرمایه را و قانون نانوشته ارزش افزوده را نمی توانیم تغییر بدهیم. ما می توانیم گشت ارشاد درست کنیم که حجاب رسمی را پیگیری کند ولی نمی توانیم روسری زنان و دختران‌ خود را از جایی که عقب رفته حتی یک میلیمتر جلوتر بیاوریم.
در حقیقت ما نمی توانیم در بعضی حوزه ها اعمال اراده کنیم و این جملات سرآغاز یادداشت امروز من است که تک تک جملات آن را می توانید جداگانه برجسته کرده و بر سر آن بحث کنید.
روزگاری هگل گفت :” بدا به حال ایده هایی که تاریخ از آنها حمایت نمی کند.” و انقلابی گری در بعضی حوزه ها به این اعتبار یکی از موارد است و بسیار عجیب و در عین حال تاسف بار است که بزرگترین سرمایه داران و شبکه های مافیای تولید ثروت و البته فحشا و همچنین انواع مفاسد مربوط به کشورهایی است که دارای انواع ایده های انقلابی برای کنترل سرمایه و اجرای عدالت به نفع طبقه مستضعف و پرولتاریا هستند و البته ادعای گزاف پرورش انسان هایی ارزشمند را دارند.
فاسدترین و البته پرمدعاترین دولتها پس از انقلاب که مورد حمایت بزرگترین مراکز قدرت در کشور هم بود، اتفاقا دولتی بود که ادعای مبارزه با سرمایه داری و گسترش عدالت اجتماعی را داشت. دولتی که خود رهبری توده های مستضعف جامعه را در مقابل طبقات روشنفکری و سرمایه دار بر عهده داشت ولی در عمل همان بلائی را بر سر این توده آورد که ایده های انقلابی بر سر آنها ‌آورد.
مشکل اینجاست که هیچ انقلابی در هیچ کجای جهان این نکته اساسی را بر نمی تابد که نمی توان به صرف نظر و‌ ایده جهان را تغییر داده و یا اراده خود را تحمیل نمود. یعنی هیچ سوبژه درونی را نمی توان به ابژه بیرونی مبدل کرد. همچنان که با گشت ارشاد حوزه فرهنگ نمی توان ایده های بنیادگرایانه اسلامی ( اینجا‌ مرادم همان ایده های اصول گرایانه است‌) را به توده‌ها تحمیل کرد. همچنان که‌ هیچ پدر و مادری نمی تواند به صرف اینکه ولایت کودکان خود را دارند آنها را تحت سلطه و سیطره ایده ها و نظرات خویش درآورند، هر چند اراده لازم را در این زمینه داشته باشند.
اساسا همانطور که آدرنو می گوید همیشه و همواره لباس نظرات و ایده ها ( کانسپت ها) کوچکتر از قامت واقعیت هاست و صرف نزدیکی نظر رئیس دولتی به ایده های انقلابی نمی تواند از اراده مردم برای سرنگونی آن دولت یا برتافتن از نظرات حاکمیت جلوگیری کند. و انقلابیون باید بیاموزند بیش از آنکه روی سرخود راه بروند باید روی پاهای خود بایستند و این انتقادی بود که مارکس به هگل می کرد.
آن چه در ایران اتفاق افتاده است دخالت دولت در زندگی خصوصی است. و این زندگی خصوصی شامل فرهنگ و اقتصاد است. حالا این دخالت دلایل متعددی دارد ولی نوعی پدر سالاری وبری، اتوریته والدین را از میان برده و خانواده ها را متزلزل کرده است. من‌ امروز فیلم منتشر شده از آن معاون مدرسه پسرانه در غرب تهران که به نوجوانان فیلم پورنو نمایش می داده و بعد آنها را تحریک می کرده تا با هم  و‌ با او رابطه جنسی برقرار کنند را دیدم. خب ! برای من ناراحت کننده بود که والدین آن نوجوانان به این فرد ناسزا می گفتند ولی پرسش اساسی من این است که نقش خود آنها در این‌ جنایت چیست؟
در فیلم دیگری که مخفیانه ضبط شده این فرد با بچه ها نشسته و آنها براحتی هر چه تمامتر و بسیار بی پروا از مسائل سکسی صحبت می کنند‌ خب! این آموزش ها را چه کسی به آن ها داده است؟ من به شما می گویم خانواده ای نبوده که به اینها آموزش دهد یا از آنها حمایت کند خانواده ها را قبلا دولت های انقلابی با ایده های اسلامی کردن جامعه نابود کرده اند. من‌ فیلم دیگری دیدم از متوقف کردن یک خودروی شخصی توسط پلیس و علت این توقیف هم بدحجابی سرنشین زن خودرو اعلام شد و بعد آقای پلیس محترم! کشف کرد که این زن و مرد با هم رابطه شرعی و قانونی ندارند و‌ حتی اگر خانواده های آنها هم مطلع باشند رابطه آنها مجرمانه و غیرقانونی است. خب! می بینید که به هر صورتی شده نقش خانواده ها توسط حاکمیت نادیده گرفته می شود. در حقیقت آنچه اتوریته والدین را از میان برد و خانواده ایرانی را نابود ساخت، رواج فساد غرب نبود، دخالت دولت بود که پدر و مادران را وادار کرد تا “شریک جرم”  فرزندان شوند.  این مکانیسم اولین اتوریته ای را که کودک با آن روبه روست و فقط از طریق درونی کردن و در عین حال غلبه کردن بر آن می تواند به بلوغ رسد نابود ساخت. جامعه به دست افراد خودشیفته رها شد و هر کس در صدد پی گیری منافع خود بر آمد.حالا هر کسی با خودش فکر می کند چه چیزی او را شاد می کند همان را بدون توجه به منافع دیگران انجام می دهد، دیگر نه اخلاقی مطرح است و‌ نه دینی.
طنز تلخ داستان اینست که زمینه چنین شرایطی را انقلابیون با ایده های اسلامی و الهی پرورش دادند. دیروز من در لحظات نزدیک افطار دعای شهید چمران را گوش می کردم که از تلویزیون پخش می شد، برایم تعجب آور بود‌، آن بزرگوار انقلاب ایران را بزرگترین انقلاب الهی جهان می دانست که خدا باید کمک کند تا رشد کند و به جهان گسترش پیدا کند. ولی ما حالا از پس چهاردهه حجاب وقتی به این‌ ایده ها نگاه می کنیم متوجه نقص اساسی آن می شویم.
و‌ کوچکترین نقص این مدعیات آن بود که سرمایه پرستان هایکی و شبه نئولیبرالهای اتو کشیده و موقر از راه آمدند و این ایده های الهی را مصادره کرده و با روشی متفاوت به نتیجه ای متفاوت رسیدند. آنها با شعار خصوصی سازی و‌ حمایت از بازار( اینکه بازار قانون خود را دارد ) رشد سرمایه داری افسارگسیخته و فاقد روحیه عدالت دوستی را سبب شده و البته آنرا به منزله کالایی گرانقیمت و به اسم جانبداری از “حق آزادی انسان ها “به ما فروختند. حاصل این روند آن بود که آن ها توانستند هژمونی را در دست گیرند. در حقیقت حالا انسان اسلامی- انقلابی ما تفاوت چندانی با انسان بورژوای غربی ندارد، جز اینکه نابهنجارتر و غیر اخلاقی تر است و البته هیچ تمایلی به انجام مسیولیت اجتماعی خود آنچنان که انسان غربی به آن می اندیشد، ندارد.
از همین روست که من لباس گلشیفته فراهانی را در فلان جشنواره فیلم بسی اسلامی تر از پوشش برخی دختران و زنان ایرانی می دانم. شتر گاو پلنگی که بدلیل دخالت دولت در خصوصی ترین زوایای زندگی مردم بوجود آمده و علی رغم ظاهر اسلامی آن، یکی از غیر اسلامی ترین پوشش هاست که‌ موجب تحریک بیشتر جامعه می شود هر چند هنوز آن حجاب برقرار است.
ژان پل سارتر در دستهای آلوده بسی زیبا می نویسد : “هوده رر: … پسرجان تو را خوب می شناسم. تو مخربی. آدم ها مورد نفرتت هستند. چون تو از خودت متنفری. منزه بودن تو درست شبیه مرگ است و انقلابی که تو در مغزت میپروری انقلاب ما نیست. تو نمیخواهی دنیا را تغییر بدهی. تو میخواهی دنیا را بترکانی.”  و این مشکل انقلابیون از گذشته تاکنون و در همه جای جهان است. داشتن نفرت یا روحیه خشونت طلبی و اعمال زور جز انتشار خشونت و نفرت کاردیگری نمی کند. در دو حوزه فرهنگ و اقتصاد نمی شود و نباید به سیاست مشت آهنین یا چماق و زور دست برد، هایکی ها درست می گویند بازار زبان خود را دارد و فرهنگ نیز و این دو ضد انقلابی ترین حوزه ها هستند که باید زبان آنها را یاد گرفت وگرنه صرف شعار دادن موجب هیچ تغییری نمی شود همانطور که رهاسازی جامعه به بهانه حمایت از فردگرایی و خصوصی سازی یا تحدید و تهدید آن به سودای هدایت و الهی کردن جامعه نتیجه ای درست و به قاعده نخواهد داد.
همچنان که در همه مقالات و یادداشت های خود تاکید می کنم ما باید به این معضل اساسی توجه کنیم که‌ روشنفکران دینی و اصلاح طلبان‌ چپ گرای ما از میدان خارج شده اند و هژمونی فکری دست پارادایمی افتاده است، که بی پرده سخن ازین می گوید که تفکر لیبرالی دست راستی یگانه ایده پرداز و ناجی عملگرای کشور است. از همین روست که من به شما می گویم در آینده نزدیک و با نابود شدن نهاد خانواده در ایران ما باید منتظر فجایعی بس اسفبارتر از تجاوز جنسی به کودکان باشیم‌ و در عرصه سیاسی هم هیچ افقی برای تغییر را شاهد نخواهیم بود آن چیزی که مطالبه طبقات روشنفکری تا دی ماه سال گذشته بوده است. و‌ البته بصورت روز افزونی باید منتظر تحدید آزادی های مدنی و فضای عمومی بوده تا با غلبه سیاست ورزی  و سیاست بازی فضا هر چه بیشتر بر خلاقیت ها و آفرینش های سیاسی و نافرمانی های مدنی بسته گردد.و اینهمه نه صرف اراده حاکمیت که دسپخت دولتی است که ادعای دموکراسی خواهی و آزادی های مدنی را دارد. همچنان که در فیلترینگ تلگرام اولین مقصر خود دولت بوده و دست های او تا آرنج به این موضوع آلوده است.
در هر صورتی من همیشه به این موضوع اعتقاد داشته و دارم که نقش حسن روحانی و دولتش و البته طرفداران لیبرال اصلاح طلبش در آینده سیاسی ایران مهم و اساسی است ولی این به نگرانی من بصورت فزاینده ای اضافه می کند وقتی در طرف دیگر ماجرا وزنه لازم برای تعادل نه نیروهای انقلابی عدالت طلب و اصول گرا بلکه نیروهای نظامی خواهند بود. زیرا اصولگرایان در بدترین شرایط خود پس از انقلاب تا کنون قرار داشته و عملا نه از نظر ساختاری و نه از نظر فکری وجود خارجی ندارند.
علی دادخواه
۹ خرداد ماه ۱۳۹۷

گیلان تایمز: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای پذیرش محتوای آن نمی باشد و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه منتشر می شود.

 

پربازدید ترین ها

آخرین اخبار